علاء الدوله سمنانى
63
چهل مجلس ( فارسى )
خواند مير درباره دسيسهء فقيهان سبزوار چنين آورده است : ( فقها در مقام انكار آمده او را از نشستن در بيت اللّه منع مىكردند و شيخ خليفه به سخن ايشان التفات نمىنمود آخر الامر جمعى از اهل حسد فتوى نوشتند كه شخصى در مسجد ساكن گشته سخن دنيا مىگويد « 1 » و به منع اصحاب علم منزجر نمىگردد ، و اصرار مىورزد . اينچنين كسى مستحق كشتن باشد يا نى ؟ اكثر فقها نوشتند كه باشد . و آن فتوى را با عرضه داشتى به درگاه سلطان ابو سعيد بهادر خان فرستادند . سلطان فرمود كه من حكم قتل درويشان نمىكنم . آنچه مصلحت باشد حكام خراسان بجاى آورند . فقهاى سبزوار به سعى بسيار متوجه اصرار شيخ خليفه شده ميان ايشان نزاع كلى روى نمود ) . « 2 » شهادت شيخ خليفه مازندرانى بطوريكه نوشتهاند در اثر تفرقهاندازى و ايجاد اختلاف و شايعات غير واقع فقيهان سبزوار در بين مردم ، بين مريدان و طرفداران شيخ خليفه مازندرانى و طرفداران فقيهان سنى مذهب در سبزوار جنگ در گرفت و همين امر بهانهاى به دست رؤساى مذهبى و حكام مىداد كه كار اجراء يا عدم اجراى حكم قتل شيخ خليفه را كه سلطان ابو سعيد ايلخان به بزرگان و حكام خراسان محول كرده بود به مرحلهء عمل درآورند . بنابراين با استفاده از آشفتگى اوضاع ، دشمنان شيخ خليفه تصميم گرفتند او را پنهانى به قتل رسانند در اجراى اين منظور در 22 ربيع الاول سال 736 هجرى ( دو ماه قبل از مرگ شيخ علاء الدولهء سمنانى ) شبانه وى را در همان مسجدى كه مقام داشت حلقآويز كردند . پس آنگاه ( خشتى چند در زير ستون بر يكديگر چيده ديدند
--> ( 1 ) . منظور همان مسائل اجتماعى و اقتصادى مورد بحث است . ( 2 ) . حبيب السير خواند مير چاپ خيام جلد سوم صفحه 359 .